| عاشق ها دیوانه اند |
|
می دانم که بی نام تو دفترم خالیست ... می دانم بی نام تو دیگر شقایق نیست ... می دانم بی نام تو جای خاطره ها خالیست ... می دانم که می دانی یادت همیشه جاریست !!! گر بگریم گویند دیوانه است گر بخندم گویند عاشق است پس بگریم و بخندم تا گویند عاشقی دیوانه است... |
غارتگر!...
لبخندم را پس بده
می خواهم بخندم
به غرور خرد شده ام
به مادرم
به پدرم
به همه ی لاف زنان
به واژه عشق
به دوستت دارم
مگر از شما ها چه کم دارم
شاید زیادی ساده ام
شاید به نرخ روز نان نمی خورم
و شاید هم حق با شماست
اشک سهم من است.
=========================

آينه پرسيد : که چرا ديرکرده است؟ نکند دل ديگري او را اسير کرده است؟ خنديدم و گفتم: او فقط اسير من است. تنها دقايقي چند تاخير کرده است. گفتم : امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است. خنديد به سادگيم آينه و گفت : احساس پاک تو را زنجير کرده است. گفتم : از عشق من چنين سخن مگوي. گفت : خوابي سالها دير کرده است. در آينه به خود نگاه ميکنم آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است. راست گفت آينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است.


خودکشی یعنی شهامت
خودکشی یعنی جسارت
خودکشی یعنی رهایی


شعار ندهید که زندگی زیباست
عشق و امید وآرزو را غرولند نکنید
در می یابید مرگ را




آن زمان که دیگر نمی توان ازسیاهی ها سپیدی ساخت
آن هنگام که جغد پیر ترانه های خکستری بر دیوار اتاقم چنبر می زند
زمانی که درد خیمه می بندد بر چهارچوب مغزم
لحظه ای که هر ثانیه همانند پتک می کوبد بر افکارم
من در می یابم مرگ را

يادمان باشد اگرشاخه گلي چيديم ،
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نكنيم...
پر پروانه شكستن هنـر نيست ،
گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم...
يادمان باشد سر سجاده عشق ،
جز براي دل محبوب دعـائي نكنيم...
يادمان باشد از امروز خطائي نكنيم ،
گر در خود شكنيم هيچ صدائي نكنيم...



عشق یعنی:یک تبسم یک نگاه
من تماشایش ولی با اشک و آه...
عشق یعنی:یک بغل دلواپسی
عشق یعنی:این دلم کم طاقت است
با وجودش بی قراری عادت است
عشق یعنی:او اگر چیزی نگفت
تو بگویی راز دل را هم نخست
عاشقتم......


می تونم با یه شاحه گل مزاحمتون بشم
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد ! اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !
اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده !
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد !
مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. و این است عشق ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ !
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟
گفت آغازش سراسر بندگيست 
گفتمش پايان آن را هم بگو
گفت پايانش همه شرمندگيست 
گفتمش درمان دردم را بگو
گفت درماني ندارد،فقط هجران باید کر
گفتمش يک اندکي تسکين آن
گفت تسکينش همه سوز و فناست
ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند
کاش می گفتی هجران را چه درمان کرده ان






به یاده خاطرات... روزها از پی هم می گزرد اما چه کسی از دله کوچکه من خبر دارد دوست دارم از کسی براتون بگم که عاشقشم تمام زندگی من به او بسته ولی ای کاش...ازم دور نبود یادش بخیر حرفاش شیطونیاش دیونه بازیاش خندهاش دلم واسه همشون تنگ شده... میلاد ای کاش تو دلم بودی تا بدونی چقد دوست دارم ای کاش احساسمو می فهمیدی فقط ازت مى خوام تنهام نزاری چون دیگه همه وجودم شدی با تمام احساسم دوست داااااااااااااااااااااااااااااارم.




